AhooraAhoora، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره

تقدیم به فرشته آسمونیمون

تولد بابا

امروز تولد بابا است پریروز یه برف خیلی قشنگ اومد . صبح که داشتم می اومدم سرکار خیلی مواظب بودم که یه وقت زمین نخورم آخه زمین ها همه یخ زده بودند . برای بابا دو تا پلیور خریدم ایشا الله سال دیگه سه تایی با هم جشن می گیریم بابا 28 سالش تموم شد کم کم داره بزرگ می شه مثل تو که داری تند تند بزرگ می شی . ...
4 بهمن 1390

اولین مسافرت

سلام جوجوی من اولین مسافرتت  تو دل مامان بود با خانواده بابا رفتیم عباس آباد یه سفر دو روزه خیلی خوش گذشت ولی من همش نگران تو بودم تو کل راه تو ماشین دستم رو گذاشته بودم رو تو و همش فکر می کردم تکونای ماشین اذیتت میکنه ولی خوب خدا رو شکر صحیح سلامت برگشتیم فقط من این دو روز از دندون درد مردم  و به خاطر تو که یه وقت اذیت نشی هیچ مسکنی هم نمی خوردم راستی نمی دونی بابا اونجا چقدر شیطونی می کرد همش سوار تاب های تارزانی می شد که به یه درخت رو دره نصب شده بود همه ما از هیجان فقط جیغ می زدیم آخه خیلی خطرناک بود بعد هم که می خواست پیاده شه آویزون از تاب می موند آخه با زمین فاصله داشت یه دفعه انقدر اوج می گرفت که نوک پاهاشو به نوک درخت های...
25 دی 1390

ملودی قلب

سلام عزیز دل مامان امروز با مامانی رفتیم سونوگرافی نمی دونی چقدر قلب قشنگت محکم می زد 159 بار تو دقیقه کلی کیف کردم هنوز صداش تو گوشمه بهترین ملودی بود که تا حالا شنیدم دکتر گفت خدا رو شکر رشدت هم خوب بوده . امروز دوماهت تموم شده عشقم باید هفت ماه دیگه منتظرت بمونم نمی دونی چقدر روزها دارن دیر می گذرن . من برات یه اسم پسرونه انتخاب کردم بابا هم خوشش اومده اگه پسمل باشی اسمت اهورا می شه ولی بابا می گه اگه دخمل شدی اسمتو خودش می زاره هرچی هم ازش می پرسم بهم نمی گه از چه اسمی خوشش می یاد و همش دلم رو آب می کنه ولی من حدس می زنم ساغر باشه . عزیزکم  زود زود بزرگ شو برات یه عکس می زارم ولی دو سه روز دیگه شبیه این می شی قربون اون دست و پای کوچ...
10 دی 1390

اولین ملاقات

 امروز هم بابامحمود اومد منو برد آزمایشگاه آزمایش خون دادم بعد رفتم سونو گرافی برای اولین ملاقات تو نمی دونی چه حسی داشتم ، داشتم بال بال می زدم تا وقتی که خانم دکتره گفت یکم ریزتری و با توجه به اندازه ساک حاملگی جنین 5/5 هست و همه چی نرمال و طبیعیه قربونت برم فینگیلی شب به بابا هم نشونت دادم با دقت نگات می کرد بابا تکیه کلامش می دونی چی شده ؟همش ازم می پرسه بچه ات کوش ؟دیگه همیشه دو تا بوسم میکنه یکی برای تو یکی برای خودم برام کلی بادوم شکسته تا روزی چند تا بخورم عاشقتم عزیزم تو دل مامان بمون راستی مامان تو الان این شکلی هستی   
23 آذر 1390

اولین ویزیت دکتر

نمی دونی چقدر برای پیدا کردن دکتر و بیمارستان تلاش کردم اما هنوز به نتیجه نرسیدم آخر پیش یه خانم دکتر که نزدیک محل کارمه و تعریفشو شنیده بودم رفتم آزمایشی رو که قبل از بارداری داده بودم نگاه کرد و دید تیروئیدم مشکوک به کم کاریه و گفت اصلا نباید باردار می شدی چون رو سقط جنین و آی کیو جنین تاثیر می زاره برام قرص تیروئید نوشت و گفت جای نگرانی نیست می شه کنترلش کرد بعد وزن مامان رو گرفت که 62 کیلو بود برام یه آزمایش و سونو نوشت تازه گفت تو احتمالا 15 مرداد به دنیا می آیی و الان 6 هفته ات تموم شده . امروز روز آخر روضه مامان بزرگ بابا هست بهش می گیم ننه از دکتر رفتم اونجا کلی دلم گرفته بود با هیچ کس اونجا حرف نزدم داشتم دیو...
22 آذر 1390

دیگه وجودت ثابت شد

مامانی رفت امروز نتیجه آزمایش رو گرفت زنگ زد سرکار بهم گفت جواب منفی بوده ولی من باور نکردم آخه حست می کردم تو فینگیلی هنوز هیچی نشده باعث می شی زیر دلم تیر بکشه و حالت تهوع هم بگیرم برای همین می دونستم که هستی . مامانی هم گفت که شوخی کرده بعد گفت زنگ زده به مامان بابا هم گفته و دو تایی کلی ذوق کردن و به هم تبریک گفتن . عمه زهرا هم هر روز می یاد پیشم می گه می خواد همش اونو ببینم که تو شبیه اون بشی قربونت برم یعنی چه شکلی هستی من فقط می خوام سالم باشی و بیایی تو بغلم یعنی کی مرداد ماه می شه آخه . به بابا زنگ زدم گفتم آزمایش منفی بوده پشت تلفن یه هو ساکت شد بعد شاکی شد و گفت دیدی گفتم به همه نگید ، منم خندیدم گفتم بابا ...
16 آذر 1390

عاشورا

این عاشورا برام با همه عاشوراها فرق میکنه نذر کردم تا سه سال لباس سقا تنت کنم اگه تنهام نزاری نمی دونم چرا همش فکر می کنم یه اتفاق بد می افته شاید برای اینه که باورم نمی شه به همین راحتی خدا بهم تو رو داده . نمی دونی مامانی خودم چقدر ذوق کره آخه تو اولین نتیجه اش می شی تازه اولین نوه از هر دو طرف هم هستی برای همینه ماها انقدر ندید بدید هستیم. شب ها چند تا انار بابا برام دون می کنه که تو خوشگل بشی اگه مامان هم تنبلیش نیاد سوره یوسف رو می خونه فوت می کنه روش روزی چند تا خرما هم می خورم می گن برای صبور شدنت خوبه .امروز که رفتم خیمه آتیش بزنن برات فیلم گرفتم تا ببینی . ...
15 آذر 1390